
تو را چون جوانی ، که مادرش را پس از سال ها
پیدا کرده و از فرط شادی می گرید
یا چو پیرزنی ، پس از دیدن عکس جوانی هایش
در شب عروسیش ذوق می کند
یا به اندازه ی هیجان و اشتیاق کشتی گیری که
پس از سال ها جنگیدن
به مدال المپیک می رسد
تو را همانقدر دوستت دارم
همانقدر با عشق با ذوق
همانقدر از جان و دل دوستت دارم
متین

برچسبها: جوان , البوم , عکس , پیرزن

اگر همــان روز که رفتی
در کنـارم می مــاندی
الان دختـرک ده سـاله ی ما
داشـت در کـنج اتاقش
موهای بـلوند عروسکـش را می بافت
یا که در آغـوش من با زبان کـودکانه اش
دلبـری می کرد
یا پسـرک تخش و بازیگوش ما جلـوی پایمـان
با لبـاس پلیـسی اش داشـت
به ماشـین های اسبـاب بازی اش
دستـور حرکت یا توقـف می داد
یا که با تفنگ دنبال دزد تخیلی اش می کرد
و مـن و تو در حـالی که لبخـند بر لبـانمان بود
چــای دو نفـرمایمان را سر می کشیـدیم
متین

برچسبها: لبخند , اسباب بازی , عروسک , دختر

شماره ات را هنوز دارم
نه از گوش ام که از ذهنم پاک نکرده ام
شاید زنگ نزنم
ولی ممکن است روزی
از این شماره کسی به من زنگ بزند
و اسمت بر صفحه گوشی ام ظاهر شود
می دانم و مطمنم دلم ناخوداگاه هررری می ریزد
قلب به طپش می افتد و رنگ از رخم می رود
کسی مرا در آن حالت ببیند شاید از من بپرسد
یک تماس و این همه دستپاچگی برای چیست
بی شک او نمی داند این یک تماس معمولی نیست و
تو هم یک مخاطب معمولی نیستی
اسمت را مخاطب خاص من ثبت کرده ام
آری تو مخاطب خاص منی

برچسبها: مخاطب , خاص , شماره ات , طپش












